یک وبلاگ آموزشی
ممنونم از ایمیل هاتون و خوشحالم که این «وبلاگک» تونسته توجه شما عزیزان را جلب کنه.

ببینین نقطه سنج ها چه عکس هایی که نمیگیرن!!!!!!!

رسانه ها چه کاربردهایی که ندارن

 

 


 


 


 


 


 

 


 


 


 


 


 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/12ساعت 17:33  توسط نگار  | 

شرح حكايت

 

يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش ميرفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت مي‌كردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند. اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند.

روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه مي‌بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همين كار را مي‌كردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد. من روزي 1000 تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد.»

بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي‌تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟»

بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر مي‌كني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي. ما نيستيم.»

و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد.

 

شما چه تفسير مديريتي يا سازماني از اين حكايت داريد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/07ساعت 18:37  توسط نگار  | 

بيلبورد تبليغاتي خلاقانه p&g

يكي از مهمترين محدوديتهايي كه بيلبوردهاي تبليغاتي با آن مواجه

 هستند، ايستا بودن و بي حركت بودن آنها است. از آنجائيكه اين نوع

 بيلبوردها نمي توانند بيش از يك تصوير را به نمايش بگذارند،

 تاثيرگذاري آنها تا حد قابل توجهي كاهش مي يابد.

با اين وجود چنانچه عنصر خلاقيت و نبوغ به درستي به كار گرفته شود

 مي توان به اين بيلبوردهاي بي جان نيز تحرك و زندگي بخشيد.

در كمپين فوق كه توسط شركت معتبر تبليغاتي

Saatchi & Saatchi براي تبليغ يكي از برندهاي شركت Procter & Gamble طراحي و اجرا شده است عنصر خلاقيت به طرزي

 هنرمندانه به خدمت گرفته شده است. در اين كمپين يك تابلوي كوچكتر

 در شمايل لكه اي سياه رنگ و در فاصله اي جلوتر از بيلبورد اصلي

 قرار داده شده است. زماني كه اتوموبيلها از دور به طرف بيلبورد در حركتند لكه سياه روي بيلبورد اصلي ديده مي شود. در اين لحظه

 مخاطب لباسي سفيد را مي بيند كه لكه سياه رنگي روي آن قرار دارد.

 اما به محض اينكه اتوموبيل به بيلبورد نزديك مي شود تابلوي لكه سياه

 (به دليل فاصله اي كه با بيلبورد اصلي دارد) از روي بيلبورد خارج

مي شود. نتيجه اينكه همزمان با نزديك شدن اتوموبيلها به بيلبورد، لكه سياه نيز از روي پيراهن سفيد خارج مي شود.

اين اتفاق با جمله اي  كه به زبان اسپانيايي روي بيلبورد نوشته شده

 است كاملاً مصداق پيدا مي كند. ترجمه فارسي جمله اين است: "

  به همين سرعت پاك مي شود" يعني Ariel قادر است لكه هاي

 روي لباسهاي شما را با سرعت پاك و تميز كند.

همانطور كه اشاره شد بيلبورد ها فاقد عنصر تحرك هستند اما در اين

 كمپين خلاقانه از حركت اتوموبيلها براي جان دادن به بيلبورد به شكلي

 هنرمندانه استفاده شده است.

لازم به توضيح است كمپين فوق كه در شهر بويرس آيرس كشور

 آرژانتين اجرا شده است موفق شد در سال 2007 در جشنواره تبليغاتي

 Montreux مدال طلاي بخش تبليغات محيطي را تصاحب كند.

 در زير تصاوير اين بيلبورد در مراحل مختلف قابل مشاهده است:

 

 

 

 

بیلبورد تبلیغاتی پراكتر اند گمبل 1

 


بیلبورد تبلیغاتی پراكتر اند گمبل 2

 

 

 

بیلبورد تبلیغاتی پراكتر اند گمبل3

 

 منبع:http://advercross.mihanblog.ir/post/311

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/13ساعت 1:2  توسط نگار  | 

دانشگاه شانگهاي چين به رسم هر سال فهرست رده بندي ساليانه بهترين دانشگاه هاي جهان را منتشر كرد. مانند هر سال دانشگاه هاروارد در ايالت ماساچوست آمريكا با فاصله زيادي از ساير دانشگاه ها در صدر اين رده بندي است. دانشگاه هاروارد در ايالت ماساچوست در سال 1636 ميلادي تاسيس شد و قديمي ترين دانشگاه ايالات متحده محسوب مي شود. در طول تاريخ آن 9 رئيس جمهور آمريكا فارغ التحصيل هاروارد بوده و 40 برنده جوايز مختلف نوبل به اين دانشگاه تعلق داشته اند. -------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه استنفورد در سيليكن ولي ايالت كاليفرنيا مانند سال كذشته در مكان دوم بهترين دانشگاه هاي جهان قرار دارد. دانشگاه استنفورد در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شد. اين دانشگاه از زمان تاسيس يك قطب اصلي تحقيقات محسوب مي شود. -------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه بركلي كاليفرنيا سومين دانشگاه برتر جهان است. اين دانشگاه در سال 1868 ميلادي تاسيس شد. دانشگاه بركلي داراي 35 هزار دانشجو است. -------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه كمبريج بريتانيا چهارمين دانشگاه برتر جهان محسوب مي شود. اين دانشگاه در قرن سيزدهم ميلادي تاسيس شد و يكي از قديمي ترين دانشگاه هاي اروپا است. -------------------------------------------------------------------------------- ماساچوستز انستيتوت آف تكنولوژي يا MIT در نزديكي شهر بوستن واقع شده و در سال 1861 تاسيس شد. اين دانشگاه پنجمين دانشگاه برتر جهان است. -------------------------------------------------------------------------------- كاليفرنيا اينستيتوت آف تكنولوژي يا كال تك ششمين دانشگاه برتر جهان در نزديكي شهر لس آنجلس قرار دارد. اين دانشگاه در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شده است. -------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه كلمبيا هفتمين دانشگاه برتر جهان در شهر نيويورك واقع شده است. اين دانشگاه كه در سال 1754 ميلادي تاسيس شد ابتدا كينگز كالج نام داشت و پنجمين دانشگاه قديمي ايالات متحده محسوب مي شود. -------------------------------------------------------------------------------- تصوير تركيبي از ساختمان هاي قديمي و جديد دانشگاه پرينستون هشتمين دانشگاه برتر جهان. اين دانشگاه در سال 1746 در شهر پرينستون در ايالت نيو جرسي تاسيس شد. جان اف كندي ، رئيس جمهور فقيد آمريكا از مشهورترين دانشجويان آن و آلبرت انشتين ، مشهورترين استاد اين دانشگاه محسوب مي شوند. -------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه شيكاگو در منطقه هايد پارك شهر شيكاگو در سال 1890 توسط جان دي راكفلر تاسيس شد. اين دانشگاه نهمين دانشگاه برتر جهان است. -------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه آكسفورد بريتانيا دهمين دانشگاه برتر جهان است. اين دانشگاه در اواخر قرن يازدهم ميلادي تاسيس شد و قديمي ترين دانشگاه بريتانيا است
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 11:55  توسط نگار  | 

سوء تفاهمی که به نظر من از تک بعدی بودن رسانه ناشی شده نظر شما چیه؟

 


Caller: Hello, can I speak to Annie Wan ?

Operator: Yes, you can speak to me.

Caller : No, I want to speak to Annie Wan!

Operator: Yes I understand you want to speak to anyone. You can speak to me. Who is this?

Caller : I'm Sam Wan. And I need to talk to Annie Wan! It's urgent.

Operator: I know you are someone and you want to talk to anyone! But what's this urgent matter about?

Caller: Well... just tell my sister Annie Wan that our brother Noe Wan was involved in an accident. Noe Wan got injured and now Noe Wan is being sent to the hospital. Right now, Avery Wan is on his way to the hospital.

Operator : Look, if no one was injured and no one was sent to the hospital, then the accident isn't an urgent matter! You may find this hilarious but I don't have time for this!

Caller : You are so rude! Who are you?

Operator: I'm Saw Ree.

Caller: Yes! You should be sorry. Now give me your name!!

Operator: That's what I said. I'm Saw Ree ..

Caller: Oh ......God!!!  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 14:28  توسط نگار  | 

یادگیری ما را نمی توان با مقیاسی مانند عقربه سوخت ماشین اندازه گیری کرد که از خالی تا پر تغییر می‌‌کند. ما با مرور دوباره آنچه که قبلا آموخته ایم و بازاندیشی در افکار وطرحهایمان برای یادگیری در آینده ، یاد می‌‌گیریم. وهمیشه چیزهای بیشتری برای آموختن وجود دارد.
معروف ترین چرخه یادگیری "چرخه کولب" است که چهار مرحله را برای یادگیری شناسایی کرده است:

تجربه

عمل


تفکر

مفهوم ساختن

این مدل نشان می‌‌دهد که ما چگونه از طریق تجربه و از مقایسه تجربه خودمان با دیگران یاد می‌‌گیریم که چگونه تجربه هایمان را تحلیل کنیم و برای کارهای جدیدی برنامه ریزی کنیم. اگر تمام فازهای این چرخه را طی کنیم "یادگیری تجربی" ، چنانکه به این اسم مشهور است، به تجربه اندک ما محدود نمی شود.

سبک های یادگیری
همه ما به یک روش یاد نمی گیریم. ما گرایش داریم روش هایی را که با آنها راحت تر هستیم انتخاب کنبم و بقیه روشها را کنار بگذاریم. این نکته مهم است که ما از سلیقه مان در مورد سبک های یادگیری باخبر باشیم تا بتوانیم:

• از روش های یادگیری مان استفاده کنیم که با آموزش خاصی که فرا می‌‌گیریم، سازگار باشد.
• یادگیری مان را در روش های ضعیف تر بهبود بخشیم.

نکته مهم آن است که بدانیم " سبک های یادگیری" خصوصیات فردی افراد نیستند و ما همه در شرایط متفاوت سبک های متفاوتی را به کار می‌‌گیریم. هر چند، معمولا ما یک یا دو سبک را بر بقیه ترجیح می‌‌دهیم. به گفته هانری و مامفورد (1986) برای اینکه چرخه یادگیری (چرخه کولب را نگاه کنید) را کاملا طی کنیم، باید هر چهار سبک یادگیری را در پیش گرفت. ضعف یا قبول نکردن هر کدام از این سبک های یادگیری ، فرآیند یادگیری را دچار مانع می‌‌کند.

فعالیت گرا شما به جای اینکه به دفترچه راهنما مراجعه کنید با انجام دادن هرکاری، آن را یاد می‌‌گیرید. دوست دارید خود را دربیشترین تجربه‌ها و فعالیتهای ممکن غرق کنید. اغلب دوست دارید در گروه کار کنید تا بتوانید ایده های بیشتری بدهید و امتحان کنید. نقطه قوت شما پذیرش فکری و شور وشوق شماست.
اهل فکر

شما عقب می‌‌ایستید و مشاهده می‌‌کنید؛ چون دوست دارید قبل ازتصمیم گیری درباره پیشروی، تا آنجا که می‌‌توانید اطلاعات جمع کنید. به جای یک باره پریدن در وسط ماجرا، ترجیح می‌‌دهید تصویر بزرگ تری به دست بیاورید که شامل تجارب و دیدگاه های آدم های دیگر باشد. نقطه قوت شما جمع آوری اطلاعات با دقت زیاد و تحلیل آنها برای رسیدن به نتیجه است.

نظریه پرداز شما می‌‌خواهید تمام مشاهداتتان را با قالب نظریه‌ها و چهارچوبها تطبیق دهید تا بتوانید ببیند چگونه یک مشاهده به مشاهده های دیگر ربط پیدا می‌‌کند. شما سعی می‌‌کنید با پرسیدن این سوال که "چطور جور در می‌‌آید؟" آمو خته های جدید را با نظریه‌ها و چهارچوب خودتان سازگارکنید. نقطه قوت شما این است که در تلاش برای حل یک مسئله، از ربط بین قسمت های مختلف برای داشتن یک رویکرد قدم به قدم استفاده می‌‌کنید.
پراگماتیست شما همیشه دنبال ایده های جدید هستید تا آنها را به عمل درآورید. معیار اصلی شما برای قضاوت در مورد یک نظریه، نتیجه عملی ناشی از آن است. نقطه قوت شما هم این است که می‌‌توانید با اعتماد به نفس ایده جدیدی را مطرح کنید و به مرحله عمل در آورید.

وضعیت های یادگیری
وقتی دانش آموزان در حال کسب مهارت یا دانش جدیدی هستند، اندیشیدن به "وضعیت یادگیری" شان یعنی میزان توانایی و آگاهی شان ازآن سودمند است. اگر یادگیرنده از نیاز خود آگاه نباشد، نمی تواند از پیش نهادهای کمک استفاده کند. دابین چهار وضعیت برای یادگیری پیش نهاد می‌‌کند:

خودآگاه

ناخودآگاه

از نیاز به یادگیری یک مهارت یا دانش جدید:

کار آمد

در مهارت یا دانش مورد نظر

کارآمد خودآگاه

کارآمد ناخودآگاه

ناکارآمد

ناکارآمد آگاه

ناکارآمد ناخودآگاه

یادگیرنده اغلب در حالیکه نسبت به نیازها و ضعفهای آموزشی خود در وضعیت ناکارآمد خودآگاه است، شروع به یادگیری می‌‌کند . متاسفانه خیلی از ما در مرحله ناکارآمد ناخودآگاه (آن کس که نداند و نداند که نداند!) هستیم. فهمیدن این وضعیتها برای هدایت یادگیرندگان به وضعیت مطلوب کارآمد ناخودآگاه ، مثلا درراندن یک ماشین، بسیار ضروری است.

انگیزه برای تحصیل در سطوح عالی تر
انگیزه یادگیرنده نقش مهمی در فرآیند یادگیری بازی می‌‌کند. مقدار انگیزه ما به این بستگی دارد که چه کسی هستیم، چه چیز می‌‌خواهیم یاد بگیریم و شرایطی که در آن یاد می‌‌گیریم چیست. بررسی هایی که تایلور (1983) روی دانشجویان دانشگاه اپن انجام داد نشان داده است که در تحصیلات عالی چهار رویکرد عمده در انگیزش دانش آموزان وجود دارد. هر کدام از این رویکردها ( ونه خصوصیات فردی!) را می‌‌توان به به دو زیر گروه علاقه درونی به فرآیند یادگیری و علاقه بیرونی به یادگیری به عنوان وسیله ای برای رسیدن به یک هدف تقسیم کرد. این چهار رویکرد را می‌‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

رویکرد

هدف

علاقه

نگرانی های دانش آموز

شغلی آموزش درونی

آیا این یاد گیری به شغل انتخابیم مربوط می‌‌شود؟

مدرک گرفتن

بیرونی

آیا رشته ام برای کارفرماها شناخته شده و معتبراست؟

آموزشی

علاقه ذهنی

درونی

آیا برنامه درسی ام جالب است؟ آیا کلاس‌ها انگیزه ام را تقویت می‌‌کنند؟

پیشرفت تحصیلی

بیرونی

آیا نمراتم نشان می‌‌دهد که پیشرفت خوبی داشته ام؟

شخصی

رشد و اصلاح شخصی

درونی

آیا من با چالش مواجه می‌‌شوم و آیا تجربه ام زیاد می‌‌شود؟

جبران کمبود یا فرصت قبلی

بیرونی

بازخوردم چقدر خوب است؟ آیا این درس را می‌‌گذرانم؟

اجتماعی خوش گذراندن بیرونی

آیا امکانات ورزشی و فرهنگی خوبی موجود هست؟

انگیزه اجتماعی برای یادگیری نیازی بیرونی است و بنابراین تقسیم بندی درونی ندارد

دیدگاه های ما نسبت به یادگیری
اینکه ما یادگیری مان را چگونه شروع می‌‌کنیم به دانش و مهارت های قبلی، انگیزه ما برای یادگیری، روش یادگیری و شرایط آموزشی محیط یادگیری مان بستگی دارد. اما اساسی تر از اینها، چگونگی شروع یادگیری در وهله اول، به اینکه چه تصوری از آموزش داریم مربوط می‌‌شود. مارتون و سالجو (1997) دو رویکرد یادگیری عمیق و سطحی راشناسایی کرده اند که اساسا در تصوری که ازمعنی آموزش دارند با هم متفاوتند. "یادگیری عمیق" رویکرد مطلوب آموزش عالی است. "یادگیری سطحی" در پیوند با حفظ کردن فرمول‌ها و معلومات بدیهی است. باید دو نکته را در رویکرد به آموزش ، مورد توجه قرار داد. اولا، آدم های متفاوتی که رویکردهای یادگیری متفاوت دارند، سر کلاس یک درس واحد می‌‌نشینند. دوم اینکه یک شخص واحد بر حسب زمان یا چیزی که می‌‌گیرد، رویکرد متفاوتی را اتخاذ می‌‌کند.

یادگیری عمیق
یادگیری عمیق، متضاد یادگیری سطحی و رویکرد مطلوب آموزش عالی است. کسانی که رویکرد عمیق به یادگیری دارند مطالب جدید را با ربط دادن آنها به دانسته های قبلی شان یاد می‌‌گیرند. بعضی اوقات به این رویکرد، "یادگیری کل نگر" گفته می‌‌شود، چون این نوع یادگیری با داشتن فهم و دیدگاه واحدی نسبت به جهان مرتبط است. کسی که رویکرد عمیق دارد به جای اینکه واقعیات را از هم جدا کند همواره در حال این سوال است که " چطور جور درمی آید؟ بحث بر سر چیست؟ آیا توضیح دیگری وجود ندارد؟" در این یادگیری ارزش یابی به جای بازتولید صرف درسها، درگیر شدنی فعالانه با اندیشه هاست.
یادگیری سطحی
یادگیری سطحی گردآوری معلومات بی ربط به هم مانند اسم آدم‌ها و مکان‌ها و تاریخ وقایع است. این رویکرد، یادگیری را چیزی می‌‌بیند که می‌‌توان آن را با عقربه سوخت اندازه گیری کرد؛ که از خالی شروع می‌‌شود و باید تا پرشدن پیش برود. این رویکرد به "یادگیری اتمیستی " شهرت دارد چون وقتی ما به طور سطحی یاد می‌‌گیریم، میزان دانسته هایمان را به شکل یک توده می‌‌بینیم نه به صورت کیف پولی که می‌‌توان آن را روی هم گذاشت و پس انداز کرد. وقتی زمان ارزشیابی این یادگیری برسد به تکنیکهای " مرور" و رویه هایی معمولی مثل حفظ کردن نیاز پیدا می‌‌کنیم. مشکل اصلی یادگیری سطحی هم وقتی بروز می‌‌کند که مجموعه اطلاعاتی که با آنها سرو کار داریم، بسیار گسترده شود.
یادگیری استراتژیک
یادگیری استراتژیک بر تکنیکهای یادگیری تاکید دارد. در این رویکرد دانش آموزان یادداشت های خود را سازماندهی می‌‌کنند و سعی می‌‌کنند معیارهای درس را پیش بینی و جوابهایشان را به آنچه معلم می‌‌خواهد، نزدیکتر کنند. "رویکرد استراتژیک" تلاشی منطقی در جهت ایجاد تعادل بین میزان تلاش برای یادگرفتن یک درس و نمره آن است. مدیریت زمان و منابع از مسایل اصلی این روش است.

سه رویکرد به آموزش را می‌‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

رویکرد

هدف از فعالیت

ویژگی های رویکرد

با هدف:

رویکرد عمیق تبدیل کردن درگیری فعال با ایده های جدید.
ربط دادن دانسته های قبلی به آموخته های جدید
پیدا کردن منطق و شاهد در بحث ها
درک معنی اندیشه ها
رویکرد سطحی باز تولید کردن دانش را مجموعه از واقعیتهای بی ارتباط دانستن
حفظ کردن اسم ها، تاریخ‌ها و فرآیندها
استرس!
کسب دانش ومهارت های لازم
رویکرد استراتژیک

سازمان دهی کردن

روشن کردن خواسته های درس
مدیریت خوب منابع و بار کاری
یادگرفتن آنچه معلم‌ها می‌‌خواهند
رسیدن به بالاترین نمره ممکن ازای مقدار تلاش معین

باز هم تاکید می‌‌کنیم که مهم است درک کنیم که اینها "خصوصیات فردی" نیستند. ما بر حسب شرایط رویکردهای مختلفی را به کار می‌‌گیریم. چالش موسسات آموزشی این است که اهداف و محتوای آموزش و سبک های تدریس و انواع ارزشیابی را طوری طراحی کنند که آموزش عمیق را آسان سازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 15:21  توسط نگار  | 

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک  ظرف  آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟

بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟

استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و   وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.

سوال؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟

البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.

برای کسانی که  ورشکسته می شوند ،اضافه  وزن  می آورند یا طلاق  میگیرند  یا آخر ترم  مشروط  می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

خلاصه کلام

شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید

برگرفته از کتاب آخرین راز شاد زیستن

نوشته آندره متیوس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:31  توسط نگار  | 

چند دهه‌اى بيش نيست که اصطلاح ”تکنولوژى آموزشى (Instructional Technology)“ جايى براى خود در فرهنگ تعليم و تربيت جهان اختصاص داده است. قبل از آنکه کاربرد تکنولوژى آموزشى با مفهوم جديد و مترقى آن مطرح شود، برنامه‌ريزان و معلمان در را بهبود امر تدريس و حصول نتايج بهتر آموزش، از مواد و وسايل آموزشى با مفهوم ”سمعى و بصرى (Aodiovisual)“ آن کمک مى‌گرفتند.
بنابراين مى‌توان چنين نتيجه گرفت که کمک‌هاى اين شاخه از تعليم و تربيت به کاربرد صرف مواد و وسايل آموزشى خلاصه مى‌شد.
ولى امروزه اصطلاح ”تکنولوژى آموزشي“ مفهومى مترقى و تکامل‌يافته را به‌همراه دارد و زمينهٔ بهره‌گيرى از آن صرفاً به کاربرد مواد و وسايل آموزشى خلاصه نمى‌شود و چون مفهومى وسيع‌تر و جديدتر به‌همراه دارد، قبل از هرچيز به روشن‌کردن مفهوم آن و زمينهٔ کاربردى که دارد مى‌پردازيم.
تکنولوژى آموزشى را مى‌توان به ”مهندسى آموزش“ تشبيه نمود که از طريق آن يک ”تکنولوژيست آموزشى (Instructional Technologist)“ مى‌تواند با استفاده از تکنيک‌هايى که مى‌داند براى آموزش طرحى ارائه دهد که ضمن تسهيل آن يادگيرى سريع‌تر، مؤثرتر و پايدارترى را به‌ همراه داشته باشد. يک تکنولوژيست مى‌تواند معلمان را يارى کند تا طرح موردنظر را به‌دقت اجرا کرده و سرانجام ارزيابى لازم را از تدريس معلم و نيز يادگيرى فراگيران بعمل آورد.
تکنولوژى آموزشى ار علوم مختلف از جمله علم روان‌شناسى بهرهٔ زيادى مى‌گيرد. امروزه ثابت شده است که آموزش موفق آموزشى است که مبتنى بر خط زنجيره‌اى زير باشد:
مسلماً با استفاده از اين خط زنجيره‌اي، ديگر اختلافى ميان آنچه که بايد تدريس شود و آنچه تدريس مى‌شود ايجاد نخواهد شد. از طرف ديگر، چيزى مورد ارزيابى قرار مى‌گيرد که با طرح و پيش‌بينى قبلى مورد تدريس قرار گرفته است. و بالاخره آنچه که بايد به اين مقدمه اضافه شود استفاده از نتايج ارزشيابى در بهبود اصلاح طرح‌ها، و سرانجام بهبود امر آموزش و بالابردن کيفيت يادگيرى در مراحل بعدى است.
جيمز براون (James W. Brown) و همکاران او در کتاب تکنولوژي، رسانه‌ها و روش‌ها تکنولوژى آموزشى را چنين تعريف کرده‌اند:
تکنولوژى آموزشى فراتر از کاربرد ابزار و وسايل است. بدين‌ترتيب تکنولوژى آموزشى بيشتر از مجموعهٔ قسمت‌هاى مختلف تشکيل‌دهندهٔ آن است. آن، عبارتست از روش منظم طراحي، اجرا و ارزيابى کل فرآيند. تدريس و يادگيرى با استفاده از هدف‌هاى بخصوص و بهره‌گيرى از يافته‌هاى پژوهش در روان‌شناسى و ارتباط انسانى و بکارگيرى ترکيبى از منابع انسانى و غيرانسانى به‌منظور ايجاد يادگيرى مؤثرتر، عميق‌تر و پايدارتر.
با توجه به تعريف فوق دقيقاً روشن مى‌شود که کاربرد تکنولوژى آموزشى با استفاده از وسايل صرف آموزش مترادف نيست بلکه دربردارندهٔ زمينه‌اى بسيار وسيع‌تر است. علاوه بر آن، ماهيت و طبيعت آن چيزى در حد ”روش و راه (Way)“ تلقى مى‌شود که منظم نيز هست. يعنى روشى است که مبتنى و متکى بر کاربرد ”نظريه عمومى سيستم‌ها” (General Systems Theory) است.

(برخى از عبارات انگليسى پاراگراف فوق عبارتند از: منظم-Systematic، طراحي-Designing، اجرا-Carryingout، ارزيابي-Evaluation، کل‌ فرآيند-Process)

 

منبع:http://aftab.ir/science/education/technology.php

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 22:42  توسط نگار  | 

 

 

امروز یه میلی از آقا رامین گرفتم خیلی خوشم اومد

گفتم حیف شما نخونین  و براتون می ذارم.

همین جا هم از ایشون تشکر می کنم  .

 

 

متن حكايت

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

·        يك پيرزن كه در حال مرگ است.

·        يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.

·        دوستي بسيار عزيز که سالهاست اورا نديده ايد و آرزو داشتيد دوباره او را بيابيد و همدم و همراه او باشيد.

شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد.

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد بتوانيد بعداً هم جبران كنيد.

شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند

و خودم به همراه دوست عزيزم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

 

شرح حكايت

همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ

 فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر

 قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا

 ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم:

در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است

 كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد

 عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود،

 استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف

 خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر

 و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار

 گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و

 حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم

 مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه

 ماشين خود را ببخشند تا همدم و عزيز گم کرده خود را با خود همراه

 کنند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه

 كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني

 محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت

 شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را

 سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين

 باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 11:29  توسط نگار  | 

 

می خوام یه دستی به روی وبلاگم بکشم و رنگی بهش بدم اما حالا وقتشو ندارم

انشاالله بعد امتحانام با مطالب خیلی جالب خدمتتون می رسم

مرسی که منو تنها نمی ذارین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 11:38  توسط نگار  |